بایگانی برچسب: انسجام

در جست‌وجوی انسجام درونی

در دوران بچگی‌ و پیش از ۱۸ سالگی‌ام، به خصوص که سال‌های نخستین طلبگی‌ام بود خیال می‌کردم سادگی و دشواری تعاملم با آدم‌ها احتمالا بر محور دین‌داری و تقیدشان به دین و مذهب خواهد بود ولی تجربه زندگی پس از ۱۸ سالگی‌ام تا امروز چیز دیگری را نشان می‌دهد. در این سال‌ها بسیار پیش آمده که با آدم‌های به اصطلاح، غیر متدین یا غیر مذهبی تعاملی بسیار ساده، روشن و موفق داشته‌ام؛ مانند دندان‌پزشکم، یا دوستان غیر مسلمانم، یا حتی کسانی که از نظر خودشان به هیچ دینی اعتقاد ندارند. و در طرف مقابل، کسانی در زندگی‌ام بوده‌اند که با همه ادعاها و تقیدشان به ظواهر دینی و مذهبی‌ و عناوینی چون امام زمان (عج)، نمی‌توانم حتی خاطره خوشی از دوران تعاملم با آن‌ها به خاطر بیاورم. 

وجود رابطه عموم و خصوص من وجه میان دین‌داری و تعامل موفق، کم‌کم من را به این نتیجه رسانده است که نه دین‌داری اصطلاحی و نه بی‌دینی اصطلاحی، هیچ کدام دلیل خوشایندی یا ناخوشایندی رابطه‌ام با آدم‌ها نبوده است. مهم‌ترین مشخصه آن‌هایی که هنوز باشان راحتم و حرف همدیگر را می‌فهمیم این است که تفکر و شخصیت‌شان منسجم است. عملا برایم مهم نبوده که مبنای فکری و اعتقادی طرف مقابلم با من سازگار باشد؛ بلکه برایم اهمیت داشته که آیا اعتقادات و مبانی فکری آن شخص، یک مجموعه منسجم و یک‌پارچه بوده است یا نه. آیا صدر و ذیل اندیشه‌ها و افکارش با هم سازگاری داشته است یا نه. با آدم‌های منسجم، (دین‌دار و بی‌دین) رابطه‌های آسان و منطقی‌ای داشته‌ام و با آدم‌های غیر منسجم (دین‌دار و بی‌دین) هیچ وقت نتوانسته‌ام همراهی کنم.

البته تشخیص چنین چیزی به آسانی گفتنش نیست. از کجا می‌شود فهمید که مجموعه افکار یک شخص، دارای انسجام درونی است؟ از کجا می‌شود فهمید که تفکراتش تناقض درونی ندارد؟ حالا دیگران هیچ. این سخت‌گیری را برای خودم هم دارم و همیشه خدا، خودم را از نظر انسجام درونی، محک می‌زنم و واقعیت این است که همچنان زیاد اتفاق می‌افتد که مچ خودم را می‌گیرم که هاه! دیدی؟ این رفتارت با فلان فکرت سازگار نیست! بدبخت بیچاره! مثلا اگر از سر تنبلی ورزش نکنم یا سیگار بکشم، به این نتیجه می‌رسم که هنوز به سلامتی اعتقاد قطعی ندارم. یا اگر هنوز نمی‌توانم بر لذت غیبت کردن پشت سر دیگران غلبه کنم، نمی‌توانم ادعای انسان‌دوستی کنم، مسلمانی که پیش‌کش!

یعنی اینکه به نظرم اولین ملاک در تشخیص این انسجام، تطابق گفتار و رفتار آدم‌هاست. هر قدر هم که کسی به نماز اول وقت و روزه و پرداخت خمس و زکات و نماز جماعت و… پایبند باشد، تا وقتی وفای به عهد، صداقت، مردانگی، احترام به دیگران و درست‌کاری نداشته باشد، نمی‌شود به دین‌داری‌اش دل خوش کرد. روزی صد بار هم اگر نام امام زمان بر لبش جاری شود ولی راحت در حق دیگران، بدخواهی کند، حداقل من به امام زمان او معتقد نخواهم شد.

تحلیلم این است که احتمالا علت سخت‌گیری مردم به روحانیت نیز به همین سبب است. یعنی به عنوان مثال، مردم از بددهنی یا بی‌ادبی یک روحانی، شدیدا برمی‌آشوبند، ولی در برخورد با دیگران چنین سخت‌گیری‌ای ندارند. این را نمی‌شود به حساب پدرکشتگی مردم با روحانیت گذاشت، بلکه بددهنی یا بی‌ادبی، در مجموعه فکری و اعتقادی‌ای که یک روحانی مدعی آن است، نمی‌گنجد و ارتکاب چنین عملی توسط یک شخص روحانی، از او نه‌تنها یک شخص بداخلاق، بلکه یک دروغ‌گوی ریاکار می‌سازد که حرف و عملش با یکدیگر سازگار نیست. در حالی که همان عمل از یک آدم معمولی، به معنای دروغ‌گویی او نیست؛ چون او ادعای آموزگار بودن در دین و دیانت را ندارد.

بر اساس این حرف‌ها، برایم قابل پذیرش نیست که کسی بخشی از استدلال‌هایش را بر اساس مبانی تعبدی دینی تنظیم کند ولی در جای دیگر، نصوص تعبدی و دینی را کنار گذاشته و بر اساس مبنایی مدرن و مبتنی بر عقل مستقل، استدلال کند. با هر دو تفکر تعبدی و عقلی (عقل مدرن) می‌توانم تعامل کنم ولی همراهی و گفت‌وگو با تفکری که میان این دو در نوسان است، خیلی دشوار خواهد بود. حتی اگر کسی به این عدم انسجام خودش معترف باشد، باز هم روزنه امیدی برای تعامل با او خواهم داشت ولی اگر متوجه این هم نشده باشد، عملا باب گفت‌وگو بسته خواهد شد.

یکی از آشنایانم جهان را صرفا نتیجه یک اتفاق می‌داند و به هیچ کدام از ادیان الهی معتقد نیست ولی به دلایلی، قائل به درست‌کاری و کمک به گفتمان «برتری خوبی بر بدی» است. با این شخص به راحتی تعامل دارم و حتی آنجاها که اختلاف داریم، به راحتی اختلافاتمان را ایزوله کرده‌ایم و جنگمان نشده است. حتی‌تر اینکه می‌دانم اگر یک روز تصمیم بگیریم با هم بجنگیم و سر همدیگر را به دلایل دینی یا غیر دینی جدا کنیم، همچنان از جنگیدن با همدیگر لذت خواهیم برد. تجربه چنین جنگ‌هایی را در گذشته داشته‌ام و می‌دانم چقدر لذت‌بخش است. جهت درک بیشتر این مفهوم، جدال میان «رابرت دنیرو» و «آلپاچینو» در فیلم «Heat» را تماشا کنید.

picture-of-robert-de-niro-and-al-pacino-in-heat-large-picture

حرف آخرم اینکه این «انسجام درونی» را نتیجه نوعی سلامت روانی و صداقت با خود می‌دانم. اینکه خیلی‌ها را با وجود عدم انسجامشان ملامت نمی‌کنم، به دلیل همین است که گاهی واقعا در اختیار خود انسان نیست. گاهی انسان واقعا متوجه نیست که رفتاری که از او سر می‌زند با حرف‌هایی که فکر می‌کند به آن‌ها معتقد است، هم‌خوان و سازگار نیست. خودم نمونه‌اش! هنوز نتوانسته‌ام غیبت کردن را کنار بگذارم، هنوز نتوانسته‌ام منظم باشم، هنوز کلی مشکل مالی و اقتصادی دارم! و این‌ها با ادعاهایم سازگار نیست ولی خب… تنها دل‌خوشی‌ام این است که دارم تلاش می‌کنم تا این‌ها را درست کنم؛ حتی اگر تا پایان عمرم موفق به درست کردن‌شان نشوم.

پی‌نوشت:
۱. فتأمل که گویا خود این «انسجام درونی»، یکی از ملاک‌های ارزیابی نظام‌‌های فکری در تفکر مدرن است.
۲. استفاده‌ام از تعابیر «دیندار» و «بی‌دین» صرفا به عنوان عبارت‌های عرفی است و «دین‌دار»‌ در متن من به معنای «آنهایی است که عرف مریض ما آن‌ها را دیندار می‌داند» و عبارت «بی‌دین» به معنای «آنهایی است که عرف مریض ما آن‌ها را بی‌دین می‌داند».