نقطه عطف پنهان

نمی‌دانم دقیقا چه روزی و کجا از آن مرز مبهم و نادیدنی عبور کردیم؛ ولی مدتی است که فهمیده‌ام آنچه همه کودکی‌ام را به انتظارش بودم و نامش «آینده» بود، الان «گذشته» است. انگار سربالایی طولانی و بی‌پایانی که آرام آرام و بی‌قرار در آن قدم برمی‌داشتم، بدون اینکه نقطه اوجی را تجربه کرده باشم، به همان ملایمت و کندی، جایی که حواسم نبوده، به سرازیری تبدیل شده باشد.

امروز دوستی در پی موضوع و گفت‌وگوی دیگری، یک ویدئوی کوتاه پانزده‌دقیقه‌ای برایم فرستاد که به من و آن دوست ربط داشت، ولی ذهنم را برد به همه آن مشکلات قدیمی و مزمن که نه فقط من، خانواده‌ام هم با آن در گیر و تقلا بودند همیشه و این ویدئو، توضیح جدیدی بود برای آن مشکل؛ از زاویه‌ای روان‌شناختی. توضیح جدیدی بود برای همه‌ آن رنج‌ها و شکست‌ها و سرخوردگی‌ها و افسردگی‌های جمعی.

خیلی دیر به دستمان رسیده بود؛ شده بودم عین سربازی که کارت پایان‌ خدمت به دست، خودش را رسانده بود به کوی معشوق و ماشین عروس را دیده بود که دامن‌کشان از کوچه بیرون می‌رود. گرچه اگر به وقت هم به دستمان رسیده بود، مشکلی را حل نمی‌کرد؛ خود دکتری که در فیلم صحبت می‌کرد، می‌گفت راه حلی ندارد؛ خصلت‌هایی که در یکی دو سالگی در روان انسان نهادینه می‌شود،‌ معمولا قابل تغییر نیستند.

اما دیدن این فیلم کوتاه، باعث اتفاق دیگری در من شد. شوکه شدم از اینکه دیدم قبل از اینکه با دیدن ویدئو ناامید شوم، ناامید بودم؛ احتمالا نقطه تغییرم از «امید به آینده» به «حسرت گذشته»، همان نقطه اوجی بوده که متوجهش نشده بودم و یادم نمی‌آید کجا از آن عبور کرده‌ام. یک جایی در همین سال‌ها باید نشسته باشم گوشه‌ای، احتمالا در تنهایی، و به این فکر کرده باشم که آن بهاری که قرار است از راه برسد و آن اردیبهشتی که قرار است هوا نه خنک باشد و نه گرم و آستین‌ها را بزنیم بالا و مشکل را برطرف کنیم، دیگر از راه نمی‌رسد. ولی یادم نمی‌آید.

از خودم می‌پرسم چه کسی از اختیار من سود می‌برد؟ خدا؟ بعید می‌دانم. کسی بیشترین سود را می‌برد از مختار بودن من، که بخواهد بیشترین امر و نهی را بکند و بخواهد قانعم کند که توانایی امتثال همه امرها را و پرهیز از همه نهی‌ها را دارم. دارم؟ اگر نداشته باشم چه؟ یا دست‌کم در این حد نباشد؟ مسئولیتش با کیست؟ چه کسی بیشترین ضرر را می‌کند؟ توهم توطئه زده‌ام!

۲ فکر می‌کنند “نقطه عطف پنهان

  1. مصطفی

    آن نقطه عطف وقتی است که بیشتر از خیال پردازی آینده، خاطرات گذشته در ذهنت بگذرد. اوج خاصی هم نیست عطف خاصی هم. اصلا از اول قرار نبوده چیز خاصی باشد.
    حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست…

    پاسخ
    1. حامد نویسنده

      احتمالا هنوزم سربالاییه؛ ولی نقطه اوجی و نقطه عطفی در کار نیست؛ برای همین به نظر سرازیری میاد.

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.