عصب‌کُشی

از ابراز نفرت دیگران یا انتقادهای تند، ناراحت نمی‌شوم. یعنی نه که ناراحت نشوم،‌ بالاخره من هم آدمم. ولی خب، از ناراحتی و فشار اولیه‌اش که عبور کنم،‌ همیشه یادم می‌آید که اگر کسی به من ابراز نفرت کند، یعنی که هنوز ته ذهن و دلش ارزش دارم،‌ هنوز به من فکر می‌کند و از کارهایم عصبانی می‌شود.

همین دلیل معمولا باعث می‌شود با آدم‌های اینچنینی، حتی اگر موافق نباشم، مهربان باشم یا دست‌کم احترام‌شان را نگه دارم. من انسان، نمی‌توانم تنها زندگی کنم، بدون دیگران توانایی بقا ندارم. همین آدم‌های موافق و مخالف‌اند که زندگی‌ام را حفظ می‌کنند.

و آدم‌ها به این راحتی‌ نمی‌روند. آدم‌ها را خیلی باید اذیت کرد که بروند. خیلی باید بی‌مهری و نامردی و ظلم دیده باشند که بروند و پشت سرشان را هم نگاه نکنند. کم پیش می‌آید بخواهند برای همیشه فراموشت کنند. دست‌کم زمانی که ابزار نفرت می‌کنند، قرار نیست فراموشت کنند. گله و شکایت که هیچ؛ گله و شکایت به نظرم بیشتر از سر محبت است تا نفرت. ولی حالا دارم درباره نفرت صحبت می‌کنم. نفرت را حتی باید گاهی به فال نیک گرفت. درست شبیه دندانی که هنوز درد می‌کشد؛ دردی که نشان می‌دهد دندان بیچاره هنوز زنده‌ست. اگر دردش تمام شود و ناله‌ها به پایان برسد، جای خوشحالی نیست؛ باید عزاداری کرد.

۷ فکر می‌کنند “عصب‌کُشی

  1. خشخاش

    سلام
    بله جناب آقاجانی رسیدن به خیر
    جالبه که از سر سفره دانشگاه ادیان و جناب نواب بلند نمی شید …

    پاسخ
    1. حامد نویسنده

      سلام. ممنون. سلامت باشید.
      شما هم جزء اون دسته از آدم‌هایی هستید که دانشگاه ادیان رو به صورت سفره می‌بینند؟

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.