گاهی ترس از یک چیز، از خود آن بدتر است

برای من مدت‌ها طول کشید تا باور کنم امنیت اوپن‌سورس‌هایی مانند لینوکس یا جوملا بیشتر از برنامه‌های کدبسته است. حتی اگر تجربهٔ‌ همکاری یک دو ساله با یک برنامه‌نویس حرفه‌ای مثل ناصر را نداشتم، هیچ وقت به این باور نمی‌رسیدم. به نظرم، برای روحانیون و حوزه علمیه نیز مدت‌ها وقت لازم باشد تا به این باور برسند که هرچه بیشتر شناخته شوند، صیقلی‌تر و بی‌نقص‌تر می‌شوند.

فیلم شک، به نویسندگی و کارگردانی جان پاتریک شانلی در سال 2008

فیلم شک، به کارگردانی جان پاتریک شانلی در سال ۲۰۰۸

فیلم «شک» (من نام «تردید» را بیشتر می‌پسندم) را اگر ندیده‌اید، حتما ببینید. درست در زمانی که اخبار سوء استفاده‌های جنسی چند کشیش از کودکان، جزء اخبار داغ رسانه‌هاست، فیلمی با همین موضوع ساخته می‌شود، شجاعانه به موضوع نزدیک می‌شود و به جای مخفی کردن و لاپوشانی، داستان را عریان و صریح به مخاطب نشان می‌دهد.

در یکی از مدرسه‌های کاتولیک سال ۱۹۶۴، پدر فیلین، به سوء استفاده از پسر تیره‌پوستی متهم است. جنگی میان پدر فیلین و مادر آلویزر در می‌گیرد و در پایان، پدر فیلین مجبور به ترک آن مدرسه و کلیسایش می‌شود. تا پایان داستان نمی‌شود به این نتیجه رسید که واقعا پدر فیلین، گناهکار بوده یا نه، ولی شما فیلم را ببینید و آخر، به درون‌تان و احساس‌تان نسبت به او مراجعه کنید. به نظر می‌رسد این همان تأثیری است که نویسنده فیلم دوست دارد در شما باقی بماند.

واقعیت این است که پدر فیلین، دوست‌داشتنی است. با بچه‌ها مهربان است، شاد است، سالم و سرحال است. لای برگه‌های کتاب مقدسش، گلبرگ‌ گل هست. و دلنشین‌تر از همه، خطابه‌های کوتاه و زیبای او در کلیساست که دست‌کم من را با او همراه کرد:

زنی داشت با یکی از دوستانش دربارهٔ مردی که او را به سختی می‌شناخت، غیبت می‌کرد. من می‌دونم تا حالا هیچ یک از شما تا به حال چنین کاری نکرده. همون شب، خواب دید که دستی بالای سرش ظاهر شد و با انگشت به سمتش اشاره کرد. ناگهان احساس گناه، تمام وجودش رو در بر گرفت. روز بعد، زن برای اعتراف پیش کشیش پیری به نام پدر اُرورک رفت و کل ماجرا رو برای او گفت.

زن از پدر پرسید: «آیا غیبت کردن، گناه است؟ آیا آن، دست قادر متعال بود که با انگشت به من اشاره می‌کرد؟ من باید از شما تقاضای مغفرت کنم؟ پدر! به من بگویید آیا من کار بدی کردم؟» پدر پاسخ داد: «بله. بله تو زن ناآگاه که بد تربیت شده‌ای، به همسایه‌‌ات نسبت نادرست دادی و آبروی او را به بازی گرفتی و به باد دادی و حالا باید با تمام وجودت شرمنده باشی!»

زن وقتی این حرف‌ها را شنید، گفت که پشیمان شده و تقاضای بخشش کرد. پدر ارورک گفت: «نه به زودی! از تو می‌خواهم بروی خانه‌ات، بالشی برداری و بالای پشت بام ببری. با چاقو پاره‌اش کنی و بعد، پیش من بازگردی.» پس زن به خانه رفت و یک بالش از رخت‌خوابش برداشت و یک چاقو هم از توی کشو بیرون آورد. از دودکش خانه‌ش بالا رفت و روی پشت بام، چاقو را در بالش فرو کرد و آن را پاره کرد و بعد، همان‌طور که کشیش از او خواسته بود، پیش او برگشت.

کشیش پرسید: «آن طور که به تو گفته بودم، بالش را پاره کردی؟» زن گفت: «بله پدر.» پدر پرسید: «نتیجه چه بود؟» زن گفت:‌ «پرها…» باز تکرار کرد: «پرها… پرها همه جا پراکنده شدند پدر.» پدر به او گفت: «حالا از تو می‌خواهم که برگردی و تک‌تک آن پرهایی که به دست باد افتاد را جمع کنی.» زن گفت: «ولی… این غیر ممکن است. من نمی‌دانم آن پرها کجا رفتند. باد آن‌ها را به همه‌جا پراکنده کرد.» پدر ارورک گفت: «این است غیبت».  به نام پدر، پسر و روح‌القدس. آمین. لطفا برخیزید…

طلا و مس

فیلم طلا و مس، به کارگردانی همایون اسعدیان، ۱۳۸۷

خطابهٔ زیبای پدر فیلین، مخصوصا با اجرای خاصش، او را در دل مخاطبی مثل من می‌نشاند؛ حتی اگر تا پایان داستان، نتوانم دربارهٔ بی‌گناهی‌اش به یقین برسم. فیلم «مارمولک» را یادتان هست. در زمان اکران و تأثیر کوتاه‌مدتش، بازتاب مفصلی داشت. آن زمان، نقد و شکوائیه‌‌های بسیاری مثل حاج علیرضا پناهیان را شنیدم و موافق هم بودم.

ولی الان که دوباره از فاصله‌ای دورتر به ماجرا نگاه می‌کنم می‌بینم فیلم مارمولک در مجموع، من مخاطب را به روحانیت نزدیک‌تر می‌کند؛ با این که آن روزها باعث راه افتادن تکه‌پرانی‌ها و آزار تعدادی از مردم نسبت به روحانی‌ها شد. حتی برخی اساتید سالخوردهٔ حوزه هم آن موقع توی خیابان مسخره شده بودند. ولی الان کم‌کم زمان این رسیده که به تأثیر بلند مدت مارمولک فکر کنیم. نمی‌دانم. شاید لازم باشد یک جستجوی میدانی دربارهٔ‌ این تأثیر بشود.

طلا و مس را به احتمال زیاد،‌ دیده باشید. با وجود اینکه این فیلم و همین‌طور مارمولک را مروج «ایده‌آل روحانی کشیش‌مسلک» می‌دانم، ولی با این حال به خاطر باز کردن بستهٔ ناشناخته‌ای به نام «زندگی شخصی یک روحانی» برای مردم از آن خوشم می‌آید.  یک بار دیگر برگردید و پاراگراف اول متنم را بخوانید.

هدفم از نوشتن این متن، همان پاراگراف اول بود. هر چه روحانیت و زندگی روحانیون، حوزه و مسائل آن، بیشتر برای مردم بازگو شود، حتی اگر عیب‌ها به زبان آورده شوند، مجموعا برایند مثبتی خواهد داشت. گرچه ممکن است در ابتدا مردم و طلبه‌ها را با چالش‌ها و سختی‌های متقابلی مواجه کند. نباید از بازگو کردن زندگی روحانیون، ترسید. نباید نگران سوء استفادهٔ عده‌ای فرصت‌طلب بود. چیزهایی که باید برود،‌ می‌رود؛ و آن‌ها که ماندنی است،‌ می‌ماند.

ضمنا اگر دوست داشتید، متن کامل دیالوگ‌های فیلم «شک» را اینجا می‌توانید بخوانید.

۷ فکر می‌کنند “گاهی ترس از یک چیز، از خود آن بدتر است

  1. محدثه

    سلام
    ۱- هی دارم به اسم اینجا فکر میکنم! اخه این چه اسم سختیه!کلی طول کشید اسم قبلی رو یاد بگیریم تازه اونم غلط تلفظ میکردم!
    ۲- من این جمله رو نفهمیدم،یعنی معنی جمله رو فهمیدما۱معنی ربطش با فیلم رو نه” !ایده‌آل روحانی کشیش‌مسلک”
    ۳- نمیدونم چرا بیشتر حال میکردم مخفی اینجا را ببینم!مثل پست قبل!اما کامنت گذاشتن هم یه نوع اظهار وجود ه!البته شاید!شاید هم چیزای دیگه ست!از اون حسهای قاطی پاطی مثل همزاد پنداری!البته فکر کنم مثالم واسه حس بی ربط بود!اسم حسم م رو نمیدونم!!!
    ۴- من بعد ا زمدتها فیلم خوب توی سینما دیدم!شاید عمیق فکر کنی اشکال زیاد داشت!اما بیشتر از بحث روحانیت و … بحث محبت بین زن و شوهر آدم رو مسخ میکرد!چیزی که کم کم داره کم یاب میشه توی روابط!
    ۵- یعنی هر بار این جمله ی پایین رو میخونم”وبلاگ‌نویسی ما هم شده عین سیگار کشیدن. ” خنده م میگیره!بیچاره مادرانه جان عزیز….
    ۶- طولانی شد،شرمنده

    پاسخ
    1. حامد

      سلام
      دربارهٔ تعبیر «ایده‌آل روحانی کشیش‌مسلک» شاید بعدا یه پست جداگانه نوشتم. خلاصه‌ای این که رفتار و منش یک روحانی (شیعه بالخصوص) خیلی با تصویری که ما از کشیش داریم فرق می‌کند. واضح‌ترین تفاوت اینکه روحیهٔ انقلابی، مدیر، قاطع و… در تصویر ما از یک روحانی مثل مرحوم امام هست ولی یک کشیش معمولا یک شخصیت لطیف، سنگ‌صبور و رئوف به ذهن می‌آید که همیشه به دنبال آرام کردن فضاست. حکم جهاد دادن،‌ از یک مرجع شیعه انتظار می‌رود ولی کشیش جهادگر، انگار خیلی وقت است از اذهان مردم خارج شده است.

      پاسخ
  2. زهرا قدیانی

    تردید… یک فیلم عالی. بعضی تکه‌هاش را هفت هشت بار می زدم عقب و دوباره می دیدم. و البته این مقایسه شما هم خیلی جالب بود. به فکرم نرسیده بود با اینکه در مورد مارمولک از همان ابتدا برداشت اخیر شما را داشتم.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.