به تلخی عبارت «اینجا ایران است!»

برای رئیس جمهور، اولین بار نبود. او از همان سال‌های اول ریاست جمهوری‌اش با تهدید به «افشا»ی فعالیت‌های مافیایی در کشور، مردم را در تعلیق لاست‌گونه‌ای قرار داده بود و هر بار از تریبون‌های مختلف به مردم وعده می‌داد که در صورت لزوم، قدرت‌های پنهان و تأثیرگذار در کشور را رسوا خواهد کرد.

هر کسی هم از ظن خود، مافیای قدرت و پول و ثروت و زور و این چیزها را به عده‌ای تفسیر می‌کرد و نتایجش فشار اجتماعی شدید بر خانواده هاشمی رفسنجانی به طور خاص و شخصیت‌ها و افراد دیگری در جایگاه‌های مختلف نظام به طور عام بود؛ فشاری که هنوز هم ادامه دارد.

همراه با شکل‌گیری مفهومی به نام «مافیای قدرت و ثروت» در اذهان مردم، مفاهیم دیگری هم توسط مخالفان رئیس جمهور به وجود آمد که آن هم با وجود اینکه برای اکثر مردم مفهومی نسبتا روشن است و افراد آن هم تا حد زیادی شناخته‌ شده‌اند، ولی همچنان در ادبیات رسانه‌ای ما در حد عبارت مخوف «جریان انحرافی» باقی مانده است. گرچه روش برخورد محمود احمدی‌نژاد با دشمن مافیایی خود تفاوت روشنی با روش برخورد دیگران با «جریان انحرافی» دارد که خودش موضوع جالب دیگری است.

این بار ولی با درگیری کم‌نظیر رئیس قوه مجریه با رئیس قوه مقننه در صحن علنی مجلس شورای اسلامی، ادبیات تهدید و افشا، سران هر سه قوه را تحت تأثیر خود قرار داد. تهدید رئیس جمهور به افشای فیلمی که از فعالیت مجرمانه خانواده لاریجانی پرده برمی‌دارد و در کنار آن، نام بردن رئیس مجلس از برادر رئیس جمهور از تریبون مجلس و بعدتر سخن رئیس دستگاه قضا درباره «افشای جریان انحرافی»، عملا سران هر سه قوه را با روشی به نام «تهدید به افشا» پیوند زد.

برای شهروندی معمولی مثل من، راهی برای پی بردن قطعی به ماهیت «جریان انحرافی» یا «مافیای قدرت و ثروت» یا آگاهی از عملکرد پشت پرده سعید مرتضوی یا فاضل لاریجانی و داوود احمدی‌نژاد عملا ممکن نیست. همه تحلیل‌های آدمی مثل من در نهایت مبتنی می‌شود به همین اخبار نصف و نیمه از میان محافظه‌کاری‌ها و سانسور شدید خبرگزاری‌های داخلی و تلویزیون خودمان، یا سر زدن به رسانه‌های خارجی و شبکه‌های ماهواره‌ای که آن‌ها هم به خاطر ابا نداشتن‌ از دروغ‌گویی و مبالغه و تهمت به این و آن، برای من و امثال من، اطمینان ایجاد نمی‌کنند.

این خبرها مانند بسیاری خبرهای دیگر،‌ نهایتا با انبوهی از پرسش‌ها و ابهامات،‌ در گوشه ذهنم بایگانی خواهد شد. ولی چیزی که در این میان باقی خواهد ماند، نتیجه ناخوشایندی است که می‌شود از شیوه عملکرد بلندپایه‌ترین مقامات کشور به دست آورد: «ناتوانی و ترس».

تصویر به جا مانده برای فردی مثل من در میان رخدادهای این چند روز، داستان کشوری است که علیرغم تأکید هر روزه بر ایستادگی در برابر ابرقدرت‌های جهان، بلندپایه‌ترین مدیران و مقاماتش توانایی مقابله قانونی با قدرت‌های تأثیرگذار داخلی را ندارند. رئیس جمهور نمی‌تواند از ظرفیت‌های قانونی و اختیارات خودش به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور استفاده کند و جلوی تأثیرگذاران مافیایی کشور را بگیرد و ترجیح می‌دهد (یا شاید مجبور می‌شود) آن‌ها را به افشا در تریبون‌های عمومی،‌ تهدید کند. رئیس قوه قضا نمی‌تواند جریانی انحرافی را از مسند قدرتمندترین مقام قضایی کشور پیگیری و محاکمه کند و او هم ترجیح می‌دهد دست به دامان رسانه‌ها شود و بگوید: افشا خواهم کرد. رئیس مجلس هم با وجود عملکرد نسبتا قدرتمندش در درگیری اخیر مجلس، باز هم مجبور می‌شود از برادر رئیس جمهور نام ببرد.

این‌ها همه در حالی است که بزرگ‌ترین جرم‌های قطعی رخداده در کشور نظیر اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی یا برخوردهای غیر قانونی در کهریزک و بسیار جرم‌های سیاسی و اقتصادی و امنیتی کشور،‌ همچنان پرونده‌هایی باز دارند و انتهای آرامش‌بخشی برای مردم نداشته‌اند.

تحلیل‌های بی‌پشتوانه و اطلاع‌رسانی به شیوه رانندگان تاکسی کار سختی نیست ولی واقعیت این است که وقتی دسترسی به ماجراهای پشت پرده کشور نداریم، نمی‌توانیم تشخیص دهیم که این مشکلات به خاطر ضعف تک‌تک این اشخاص است یا اینکه ظرفیت‌های قانونی کشور به اندازه کافی به آن‌ها قدرت نمی‌دهد یا هر فرض و احتمال دیگر؛ ولی به هر حال می‌توان فهمید که مرسوم بودن تهدید به افشا در میان مسئولان کشور، از یک ضعف و ناتوانی در پیگیری قانونی مشکلات کشور حکایت می‌:کند.

حتی شاید ماجرا بیش از اینکه مدیریتی باشد، به زیربناهای فکری، اجتماعی و فرهنگی مردم ما مربوط باشد. شاید اگر کسی سواد قانونی و حقوقی داشته باشد، بتواند همه ما را قانع کند که رئیس قوه قضائیه می‌توانست تنها با اتکا به اختیاراتی که قانون به او تفویض کرده است، هر جریان مافیایی قدرت و ثروت یا هر جریان انحرافی دیگری را کنترل و مجازات کند ولی به هر حال مردم به خبر «افشا» بیشتر واکنش نشان می‌دهند. گویا برای مردم ما،‌ ماهیت «افشا» که در ذات آن نوعی قانون‌شکنی نهفته است، نه‌تنها مفهومی منفی و غیر اخلاقی نیست که چه بسا حمل بر شجاعت و استقلال شخصیت‌های سیاسی می‌شود؛ به همین جهت، همچنان بسیاری از مردم فاش کردن جرم‌‌های ثابت‌نشده دیگران توسط رئیس جمهور را نه‌تنها امری خلاف قانون کشور نمی‌دانند، که آن را نشانی از شجاعت، استقلال و مردانگی رئیس جمهور تفسیر می‌:کنند.

ماجرای علاقه مردم به افشا و پیگیری اخبار و اطلاعات فاش شده، اختصاص به ماجرای اخیر مجلس و دولت ندارد. همه ما انتشار فیلم خصوصی یکی از هنرپیشگان صداوسیما را به خاطر داریم که به خاطر انتشار آن فیلم، حیثیت و آبروی یکی از شهروندان (بر فرض گناهکار و مجرم) این کشور، نقل مجالس و گعده‌های مردم شد. یک سایت خبری، نام خود را «افشانیوز» می‌گذارد و بسیاری مجلات و روزنامه‌ها برای جذب مخاطب و یا برای تهدید این و آن، دست به افشای اطلاعاتی می‌زنند که اجازه انتشار آن‌ها را از نظر قانونی ندارند. همه این‌ها نشان می‌دهد که این اقبال عمومی در کشور ما وجود دارد و شاید همین، انگیزه بسیاری از مسئولان برای تهدید به افشای جرم‌های یکدیگر باشد.

همیشه شاهد اقدامات غیر قانونی برای رسیدن به هدف شخصی، در کوچه و خیابان بوده‌ایم. هر کدام از ما ممکن است در شرایطی به این نتیجه رسیده باشیم که از راه قانونی نمی‌شود زندگی را پیش برد. عجیب نیست اگر کسی ترجیح بدهد به جای تماس گرفتن با پلیس، مشکلش با یک چشم‌چران متجاوز به حریم خانواده‌اش را با کتک‌کاری و فحاشی حل کند؛ تعجبی ندارد اگر مردم به جای تلاش قانونی برای حل مشکلات خود، به توهین و فحش و غر زدن پناه بیاورند. عجیب نیست اگر برای پیشبرد اهداف حتی قانونی خود در اداره‌ای از ادارات کشور، از رشوه یا دست‌کم از زد و بند و آشنا و پارتی استفاده کنیم. خیلی هم اگر عذاب وجدان اذیت‌مان کند، نهایتا زیر لب می‌گوییم: «اینجا ایران است! غیر از این کاری نمی‌توانستم بکنم.»

این واقعیت و جبر اجتماعی به اقدامات غیر قانونی، در سطح کوچه و خیابان تلخ است ولی همچنان می‌شود با آن کنار آمد؛ من کارمند می‌توانم توجیه کنم که برای گرفتن آن وام، مجبور بودم از سفارش یکی از بستگانم در بانک استفاده کنم؛ چون یک آدم معمولی‌ام، چون قدرت ندارم، چون دست‌:کم خیال می‌کنم قانون به اندازه کافی از من حمایت نمی‌کند. ولی مجموعه سه نفره رئیس دولت، رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه چطور؟ آن‌ها هم حمایت قانونی نمی‌شوند؟‌ آن‌ها هم دست‌شان به جایی نمی‌رسد؟ آن‌ها هم اختیارات کافی ندارند؟ قانون اساسی ما مشکلی دارد؟ نمی‌دانیم. پاسخ این سؤال‌ها در محدوده دانسته‌‌های من نمی‌گنجد. ولی اگر مردم عادی به این نتیجه برسند که تا آن بالاهای کشور هم ماجرا به همین قرار است و قانون و قانون‌مداری نمی‌تواند یک زندگی آرام و عادلانه را برای آن‌ها ایجاد کند، انگیزه‌‌های باقی‌مانده خود برای پیشرفت را هم از دست خواهند داد و تصمیم خواهند گرفت آدم‌های دیگری باشند؛ آدم‌هایی که بتوانند در ایران زندگی کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.