یک صبحانهٔ حاج‌آقایی!

دانشگاه ادیان و مذاهب

دانشگاه ادیان و مذاهب - قم مقدسه - ۲۰ فروردین ۹۰

کتابخانهٔ دانشگاه ما دو تا سالن مطالعه دارد. یک سالن که میزهای معمولی دارد و فاصله میزها با همدیگر خیلی کم است، یک سالن مطالعه هم دارد که میزهای شیک‌تر، مجهزتر و زیباتری دارد که با فاصلهٔ بیشتری از همدیگر گذاشته شده‌اند؛ ورود ما دانشجوها به سالن دومی ممنوع است. هر یک از اساتید و هیئت علمی دانشگاه، در سالن دوم میز مخصوص به خودشان را دارند. حتی اتاقکی هم در سالن دوم در نظر گرفته شده است برای نماز و استراحت. حتی‌تر اینکه بین دو سالن، یک آبدارخانه کوچک هست که همیشه چایش به‌راه است ولی دانشجوها حق ندارند از آن چای استفاده کنند و باید بروند سلف دانشگاه.

البته سلف دانشگاه هم از قانون مشابهی پیروی می‌کند. سلف دانشگاه ما دو طبقه‌ است. دانشجوهای مذکر اجازه ندارند بروند طبقهٔ بالا. دانشجوهای مؤنث و اساتید و هیئت علمی دانشگاه فقط اجازه دارند بروند طبقه بالا غذا بخورند. دانشجویان مذکر معمولا نمی‌دانند آن بالا چه شکلی است ولی این را می‌دانند که وقتی برای دانشگاه مهمان خارجی می‌آید، برای صرف ناهار به طبقهٔ بالا هدایتش می‌کنند. حالا شاید آن بالا خبری هم نباشد. اگر روزی استاد این دانشگاه شدم، احتمالا می‌فهمم چه شکلی است.

خیلی از اساتید دانشگاه و اعضای هیئت علمی نمازشان را در همان اتاقک استراحت داخل سالن مطالعه‌شان می‌خوانند، ناهارشان را هم طبقهٔ بالای سلف می‌خورند. خیلی‌های دیگر ولی تن به این قوانین نداده‌اند و برای نماز می‌آیند نمازخانه دانشگاه، ناهارشان را هم کنار دانشجوها می‌خورند. دانشجوها هم به سادگی، بیشتر دوست‌شان دارند. دست خودشان نیست به هر حال. تقصیری ندارند. طبع انسان این گونه است که اگر کسی متواضع و خاکی باشد، آدم را علاقه‌مند خودش می‌کند.

خودم را می‌گذارم جای مدیران دانشگاه، مدیر کتابخانه، مدیر سالن مطالعه، مدیر سلف، مدیر نمازخانه. سعی می‌کنم بفهمم چرا برای هیئت علمی و اساتید، ارجحیت قائل‌اند. بله. به هر حال کار هیئت علمی، تحقیق و مطالعه است. منِ دانشجو شاید هفته‌ای دو سه بار در سالن مطالعه بنشینم و مطالعه کنم. احترام اساتید هم لازم است به هر حال. دانشجوها را اگر زیاد به‌شان رو بدهی، سالن مطالعه را خراب کنند شاید. اگر محل استراحت داشته باشند شاید به درستی از آن استفاده نکنند، میزهایشان اگر تجهیزات داشته باشد شاید آن تجهیزات را خراب کنند! ولی اینکه در محل نماز خواندن و محل غذا خوردن و حق چای خوردن بین دانشجو و استادش تفکیک قائل شوند، قابل درک نیست.

حرف دربارهٔ مدرسه دبستان و راهنمایی نیست که اختلاف زیاد سنی دانش‌آموزان و معلم‌ها محدودیت‌هایی برای آن‌ها ایجاد کند (فتأمّل)؛ سخن از دانشگاهی است که دانشجوی زیر مقطع کارشناسی ارشد ندارد. حالا اگر بگردی ببینی چه کسی این تصمیم را گرفته احتمالا به جای خاصی نمی‌رسی و گویا یک باور نادرست، طوری بین همه مسلم بوده که هیچ کس درباره‌اش حتی سؤال نمی‌کند. دانشجو باید یاد بگیرد (باید خیلی وقت پیش یاد گرفته باشد) همراه استادش باشد و احترامش را نگه دارد، پا از گلیمش درازتر نکند؛ نه اینکه از ترس حفظ نشدن حریم‌ها، بین اساتید و دانشجوها دیوار کشید.

بچه بودم. خانه پدربزرگ هر سال دهه اول صفر، صبح‌ها روضه داشتند. من مسئول توزیع صبحانه بودم. یاد گرفته بودم حاج‌آقا (واعظ) که وارد گریز آخر منبرش می‌شد به مسئول آماده کردن صبحانه ندا دهم «یک صبحانهٔ حاج‌آقایی» آماده کند. تفاوت صبحانه حاج‌آقایی این بود که به جای یک نصفه نان بربری، یک نان بربری کامل داشت و علاوه بر پنیر و سبزی که همه داشتند، یک تخم مرغ آب‌پز و کره و مربا هم کنارش بود. می‌دانستم به خاطر احترام است ولی می‌دیدم بعضی از حاج‌آقاها (یاد حاج‌آقای فرخ‌فال به خیر) وقتی می‌دیدند صبحانه‌شان با صبحانهٔ بقیه مردم فرق دارد، نمی‌خوردند. آب‌جوش‌شان را می‌خوردند و به بهانهٔ اینکه قبلا صبحانه خورده‌اند، صبحانه‌نخورده از روضه می‌رفتند.

شاید همین چیزها بود که روحانی‌ها را برای بچه‌هایی مثل ما، از دسترس دور می‌کرد. لباس‌شان فرق می‌کرد با مردم عادی، لحن صحبت‌شان فرق می‌کرد، راه رفتن‌شان فرق می‌کرد، اخلاق‌شان فرق می‌کرد. فقط غذایشان مانده بود که آن هم ما صبحانه‌پخش‌کن‌ها کاری کردیم با بقیهٔ مردم فرق کند. دوست ندارم این بلا سر اساتید و هیئت علمی دانشگاه‌مان هم بیاید. دانشمند باید آدمی باشد که راحت بشود کنارش نشست، حرف‌هایش را شنید و عمل کرد.

۱۶ فکر می‌کنند “یک صبحانهٔ حاج‌آقایی!

    1. حامد نویسنده

      من از خیلی‌ها شنیده بودم این مشکل رو. دیدم شاید بهتر باشه درباره‌ش بنویسم. شاید خیلی‌ها نظرشون همین باشه و عملا منجر به اصلاح روش بشه. من امید دارم که اگه رابطهٔ اساتید و دانشجوها صمیمانه‌تر و نزدیک‌تر بشه، به نتایج علمی خوبی منجر بشه.

      پاسخ
  1. سید امیر

    کاش میشد اساتید ما هم به سلف سرویس ما بیایند و با ما غذا بخورند تا بعد از غذا روی همان میز سلف سوالهایم را از آنها بپرسم و در مورد مباحث درسی با آنها گفت گو کنم، اما چه باید کرد که سوالهایم را در همان ساعت معمولی و در دانشکده هم به راحتی نمیتوانم بپسم. شاید در مسیر رفتنشان تا درب کلاس بشود چند کلامی با آنها صحبت کرد. (البته بعضی از آنها، یا اکثر آنها.)

    پاسخ
  2. آرمان

    برای بچه ای چشم پاک و در عین حال مجرد مثل تو شاید لازم نباشد که این کارها شود اما برای دیگران در عین حال متاهلی مثل…. لازم است پسرم..
    اساتیدش رو هم فقط میتونم بگم که تا بوده همین بوده و تا هست همین است..
    به خانم ……….سلام ما را برسان
    خوشحال میشم به ما هم سری بزنی

    پاسخ
  3. نسرين رستميان فر

    سلام اون بالا هیچ خبری نیست!
    سلام اقای آقاجانی .
    روز های اولی که اومده بودم دانشگاه از وجود اتاق مطالعه ی دانشجویی بی خبر بودم همون بار اول سالن مطالعه اساتید رو دیدم .با اعتماد به نفس رفتم تو ونشستم ؛از دستمال کاغذی های روی میزها استفاده کردم ؛ موبایلم رو هم گذاشتم شارژ بشه وووو
    این کار تا چند روز ادامه داشت تا اینکه یه روز که با دوستام داشتم میرفتم سالن مطالعه ،اونا پیچیدن دست راست ولی من نه !
    من رفتم دست چپ .مثل هر روز داشتم میرفتم سر میزم!بشینم .میزی که حتی یکبار آقای نظافتچی با دستمال گرد گیریش خیسش کرده بود و من چشم غره ای بهش رفتم و مجبور شدم چند دقیقه منتظر بمونم خشک شه !
    اما دل من خون تره !
    شما می تونید با استادا ناهار بخورید ومی تونید به طور عام از استاد ها صحبت کنید ونه اینکه بگید استادای مردمون
    ولی ما
    ما به این فکر می کنیم که آیا واقعا آیا می شود یک روز این دانشگاه استاد زن داشته باشد و ما بتوانیم راجع به همراهی اش با دانشجویان حرف بزنیم ؟می شود آیا ؟
    آرزوی من بزرگتره !

    پاسخ
    1. حامد نویسنده

      سلام
      امروز با یکی از اساتید از یک دانشگاه دیگه کلاس داشتیم. ایشون هم دلش خون بود. می‌گفت به خاطر اینکه می‌نشسته کنار دانشجوهاش ناهار می‌خورده، از طرف دانشگاه مؤاخذه‌ش کردند. باز توی دانشگاه ما این طوری نیست خدا رو شکر که استاد رو به خاطر این کار مؤاخذه کنن.

      پاسخ
  4. هچلف

    آقای سبک زندگی روشنفکری !!!!
    دیدی امروز آقا ۲۰ بار گفت این دیکتاتور ها این ظالم ها این روسای دیکتاتور ؟؟؟؟ دیدی گفت ؟؟؟
    دیگه نشین با نجمی تفسیر نخبگانی کن از حرفای اقا که اقا خیلی باحاله که به اونا نگفته دیکتاتور به مبارک نگفته دیکتاتور . باشه ؟؟؟ برو اصلاحش کن توی مینیپنکسم بنویس .

    پاسخ
  5. هیئت آنلاین

    سلام دوست عزیز
    از شما برای شرکت در هیئت وبلاگی “به نام مادر به نام فاطمه سلام الله علیها ” دعوت می شود.
    لطفاً با اخلاص بیایید.
    یا علی

    پاسخ
  6. nader

    آنچه عیان است چه حاجت به بیان است.برای من جالب اینه که این چیزا داره توی دانشگاهی اتفاق میفته که باور کردنش برای من یکی خیلی سخته!شاید حتی با خودم فکر میکردم داری راجع به یه دانشگاه تو انگلستان مینویسی!!!!

    پاسخ
  7. آرام

    پدربزرگ من هم ۱۰روز اول صفر را صبح ها روضه داشت.
    ما این ۱۰روز از یک شهر دیگه می کوبیدیم میرفتیم شهر پدربزرگ..من و برادرم و خاهرم کلی ذوق این ۱۰ روز را داشتیم.انگار ک میخاستیم برویم مسافرت تفریحی!
    زنها طبقه بالا بودند و مردها پایین خب مصلمن!
    من هم از پذیرایی خانم ها خیلی خوشم می آمد.ولی بزرگترها نمیگذاشتند ک زیاد..
    گاهی ازین ک نمیگذاشتند کمک کنم در پذیرایی،قهر میکردم و میرفتم سرپله می نشستم و دور از چشم برادر یا پدرم ک بیشتر وقتها کاداشت و مارو میگذاشت خانه پدر و برمیگشت..مینشستم و دوست داشتم به در خیره شوم..
    همشه میگفتم شاید صاحب عزا امروز بیاید..
    و خانمی خمیده را تصور میکردم..و جلوی حاج آقاهایی ک سید بودند می ایستادم..
    ۲سال است ک پدربزرگ فوت کرده..خیلی زود خانه اش را فروختند و ..الان ی مراسم دلنچسب در مسجد می گیرند ک دیگر بوی کوچه ی خیس و نان قندی و جایی های خیلی شیرین نمیدهد.

    پاسخ
  8. اکبری

    سلام علیکم
    چه قدر این مسئله مدتهاست که فکر منو مشغول کرده تازه من یه وضع فجیع ترش رو سراغ دارم. من یک پرستارم و در یک بیمارستان که ادعای مذهبی بودن هم داره کار میکنم. ما و پزشکان در اونجا داریم کار میکنیم و هردو گروه هم انسانیم و در گروه بهداشت و اهمیت تغذیه و سلامتی رو به یک اندازه آموختیم اما بین کیفیت غذای ما و اونها زمین تا آسمون فرقه اونها میتونن بین سه غذا انتخاب داشته باشن اما ما اگه غذایی رو نتونیم بخوریم اون وعده گشنه میمونیم یا نون و پنیر میخوریم اونها یک ساعت برای غذا تشریف میبرن ولی ما یک ربع اونها کنار غذا سالاد و سبزیجات دارن ما فقط ماست و هرروز ماست و با هر غذایی ماست. اونها وعده میوه دارن و ما نداریم.بعضی از پرستارها هر روز شیفت دارن و بعضی ها یک روز درمیان یعنی خیلی از وقتشون رو تو بیمارستانن اما پزشکها شاید ماهی ۷ الی ۸ تا کشیک . به نظر شما این تفاوت در گروه بهداشتی که همه در یک رده سنی و یک رده مقامی در جایگاه خودشون هستن اسلامیه و آیا پیامبر و اطرافیانش هم اینطور بودن خدا عاقبت همه رو به خیر کنه.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.