بارون درخت‌نشین و جمهوری درختستان

بارون درخت‌نشین، نوشتهٔ ایتالو کالوینو، ترجمهٔ مهدی سحابی

بارون درخت‌نشین، نوشتهٔ ایتالو کالوینو، ترجمهٔ مهدی سحابی

کتاب «بارون درخت‌نشین» را صبح یکی از آخرین روزهای ماه رمضان شروع کردم. خواب بعد از سحر را از من گرفت. نتوانستم زمینش بگذارم تا آخر فصل شش. کتاب من را اگر ببینید،‌ پایین آخرین صفحهٔ فصل ۶ نوشته‌ام: «این فصل، خیلی دردناک بود. باید از خانه بروم بیرون کمی قدم بزنم…»

بارون درخت‌نشین، داستان پسر دوازده‌ساله‌ای است به نام کوزیمو که در خانواده‌ای اشرافی در ایتالیا زندگی می‌کند و در اعتراض به قوانین اشرافی حاکم بر خانواده‌اش، می‌رود بالای درخت و تصمیم می‌گیرد دیگر پایین نیاید. اولین جمله‌‌ی داستان که از نگاه برادر کوزیمو روایت می‌شود این است: «پانزده ژوئن۱۷۶۷ آخرین روزی بود که برادرم کوزیمو لاروس دو روندو با ما گذراند. […] کوزیمو بشقاب حلزون را به کناری زد و گفت: پیش از این گفته بودم و باز هم می‌گویم که حلزون نمی‌خورم. حرکتی اینچنین خیره‌سرانه در خانهٔ ما سابقه نداشت.»

اصل ایدهٔ داستان آن‌قدر قوی است که خود به خود، آدم را به دنبال خودش می‌کشد. شخصیت کوزیمو هم، شخصیت ویژه‌ای است. ولی بیشتر از هر چیز، آتش‌پاره‌ای به نام ویولتاست که میخ کتاب را توی ذهن آدم می‌کوبد. کتاب را که بخوانید متوجه می‌شوید چه می‌گویم. دخترک برای خودش قانون می‌گذارد،‌ علیه هر قانونی که خوشش نیاید، طغیان می‌کند. زبان تیزی هم دارد؛ طوری که گاهی دل آدم برای کوزیموی بیچاره می‌سوزد. حتی شاخِ پایین نیامدن از روی درخت را هم،‌ همین دخترک موبور توی جیب کوزیمو گذاشت:

– می‌گویم که، من، می‌توانم به قلمرو تو بیایم و مهمان باشم، باشد؟ هر بار که دلم خواست می‌آیم و می‌روم. تو هم، تا وقتی که بالای درخت‌های خودت هستی، عزیز و محترمی. اما همین که پایت به زمین باغ من برسد تو را می‌گیریم و زنجیر می‌زنیم و برده من می‌شوی، باشد؟

– من هیچ وقت پایم را به زمین نمی‌گذارم؛ نه در باغ تو و نه در باغ خودمان. همهٔ این‌ها برای من حکم قلمرو دشمن را دارد. تو برای دیدن من می‌آیی بالا. از تو و دوستان میوه‌دزدت پذیرایی می‌کنم، همین‌طور از برادرم بیاجو، گرچه کمی بزدل است. بالای درخت‌ها برای خودمان ارتشی درست می‌کنیم و زمین و مردمانش را آدم می‌کنیم.

زیبایی‌های کم‌نظیر دیگری هم در این داستان، هست؛ مانند رابطه‌ٔ کوزیمو با مادرش از راه دور؛ پسر بالای درخت‌ها، مادر توی خانه. اوایل کمی تنش‌زاست ولی مادر، به حکم محبت مادری‌اش با قضیه کنار می‌آید و بارها اشک آدم را سرازیر می‌کند با کارهایش.

گولتان نزنم؛ از اواسط کتاب به بعد، داستان دچار خمودگی و روزمرگی می‌شود و آن‌طور که آدم انتظار دارد، به پایان نمی‌رسد. ضد حال است. ولی با این حال، ابتدای کتاب، آن‌قدر دوست‌داشتنی هست که توصیه کنم این کتاب را بخوانید. حداقل ۶ فصل ابتدایی‌اش را حتما بخوانید.

از آدینه‌بوک هم می‌توانید بخریدش:
بارون درخت‌نشین، نوشتهٔ‌ ایتالو کالوینو، ترجمه‌ی مهدی سحابی، نشر نگاه

۳ فکر می‌کنند “بارون درخت‌نشین و جمهوری درختستان

  1. کاتب باشی

    سلام
    خوشحالم که می نویسی اونم توی وبلاگ جدید
    نمی دونم اما یک حسی دارم درباره وبلاگت
    وخودت که همین الان انگار نازل شد البته این
    حس رفتی است وبرای همین بهت نمی گم چه
    حسی داشتم واما درباره کتاب جالب بود آنقدرش
    را که تو تعریف کردی.
    موفق باشی
    کاتب باشی

    پاسخ
  2. ساحل

    سلااااااااااااااااااااام بلاخره شروع شد نوشته های دوست داشتنی عمووو جوونم!!!!!!!!
    چشم من یه مورد پروپاقرص رمان حتما میخونم .

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.