بایگانی ماهیانه: Mordad ۱۳۹۶

جبر و تقدیس

اسب را با گفت‌وگو رام نمی‌کنند. اسب وحشی گردن‌کشی که در صحرای بی‌انتها می‌دویده و ذاتش برای تکبر و تبختر طراحی شده و عضلات گردن و یال و دم ماهیچه‌های کتف و کپلش همه و همه مناسب آزادی و بی‌مرزی‌ و توحش نامحدودند… هیچ گفت‌وگویی رامش نمی‌کند. دل به محبت نمی‌دهد، با قند تطمیع نمی‌شود؛ همه این‌ها برای پس از رام شدن است. رام شدن فقط با شلاق و بند و حصار و تکرار و ریشه‌کن کردن امید اسب است؛ مهم نیست چقدر طول بکشد، باید از قد بلندش ناامید شود، از قدرت ماهیچه‌هایش، از هوشش، باید بفهمد که از این حصار محدود، راه خروجی نیست، که مهترِ به ظاهر ریزنقش و قدکوتاه، با نیروی کمی و به آسانی، افسار را نگه می‌دارد و زور همان دست انسانی کوچک، بر نیروی فریبنده عضلات اسب،‌ خواهد چربید.

لحظه تراژیک انداختن زین بر اسب، بستن رکاب‌ها زیر شکمش، برگرداندن افسار… و نهایتا نواختن مهمیز به شکم زبان‌بسته… سرآغاز موجودی است همراه، مهربان، باهوش، انس‌گیرنده و وفادار… پرکار و قانع و سربه‌زیر و گوش‌به‌فرمان، چشم به لطف دستان سوار و مهتر؛ و چشم‌هایی که دیگر تا پایان عمر، از نگاه مستقیم ابا خواهند کرد و پاهایی که تا پایان عمر، به قلمرو مشخص و تغییرناپذیری بسنده خواهند کرد و مغزی که دیگر هیچ وقت، آزادی را به خاطر نخواهد آورد و دلی که دیگر جسارت دویدن بی‌هدف در دل بادهای سرد کوهستان را نخواهد داشت.

از دل این رامش و تقدیس، موجودی متولد خواهد شد که بی‌عشق و دویدن، بی‌ رقص یال در باد، بی بوی نسیم، در حضور مهترهای همراه و قابله‌های تیزچشم، با غریبه‌هایی که پیش‌تر ندیده و نشناخته، خواهد آمیخت، مثل خودش را تولید خواهد کرد و به چرخه دست‌کاری‌شده حیات… تن ذلت خواهد داد.