بایگانی دسته: اقتصاد

در ستایش دگرگونی

برای دولت یازدهم نگرانم. یعنی نه اینکه فقط برای دولت یازدهم که برای خیلی چیزهای دیگر هم نگرانم. حسن روحانی بار سنگینی از امید مردم بر روی دوشش سنگینی می‌کند. مقصر هم نیست؛ دردهای مزمن و رو به کهنگی ۸۸ و فشارهای سنگین اقتصادی نیمه دوم ۹۲ به بعد و یک عالم مشکل دیگر روی هم جمع شد تا چشم امید عده‌ای دوباره به سوی فردی جدید قرار بگیرد. لزوما بد هم نیست. ولی چیزهایی هست که مرا می‌ترساند.

hasan-rowhaniترسم به خاطر این است که حسن روحانی معجزه نمی‌کند. حسن روحانی که به نظر من بعد از انتخاب شدنش محبوبیت بیشتری در میان کسانی که حتی به‌اش رأی نداده بودند پیدا کرد، شروع متفاوتی با شروع خاتمی ۷۶ و احمدی‌نژاد ۸۴ داشت. مطالبات بیشتری به سمت او روانه شده است. حتی اتفاقاتی نظیر کاهش کم‌نظیر قیمت ارز در دو هفته پس از انتخابات، رفتن تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی و کاهش سطح سانسور تصویری در مسابقه والیبال ایران و ایتالیا و خیلی اتفاق‌های دیگر، هر چند به طنز ولی سیلی از نوشته‌های «روحانی متشکریم» را به راه انداخت؛ طنزهایی که به هر حال، بهره‌ای از واقعیت دارند.

همان طور که پیش‌تر هم گفته بودم، مشارکت همچنان بالای مردم در انتخابات، نشان می‌دهد که اکثریت مردم ایران می‌خواهند شرایط موجود جامعه‌شان تغییر کند. از محمد خاتمی می‌خواستند برایشان آزادی بیاورد، از محمود احمدی‌نژاد می‌خواستند عدالت را به جامعه برگرداند و ریشه فقر و فساد و تبعیض را بکند. حالا هم از حسن روحانی یک فهرست بلندبالا از تغییرات را مطالبه می‌کنند؛ مشکل اقتصادی را حل کند، کاری کند تحریم‌ها برداشته شود، فضای سیاسی کشور از التهاب خارج شود، روابط خارجی‌مان اصلاح شود، حتی فیلترینگ درست شود‌، ماهواره آزاد شود. خیلی‌ها حتی می‌خواهند میرحسین و کروبی از حصر خارج شوند و کلی خواسته‌های دیگر.

دگرگونی‌ای که همهٔ بار آن را به گردن حسن روحانی می‌اندازیم، توسط او امکان تحقق ندارد. به همین سادگی. با همه تأثیری که عالی‌ترین مقام اجرایی کشور بر تحولات جامعه ما دارد، ولی او ریشه تحولات بنیادین نیست. نمره نهایی عملکرد هر دولت، معدلی است از تلاش و توانایی خود او و عملکرد همه مردم جامعه‌ای که ریاست جمهورش به عهده اوست. اگر قرار است تحولی رخ دهد، در خلال یک تأثیر و تأثّر دو جانبه میان دولت و مردم اتفاق می‌افتد؛ نه دولت تنها، نه مردم تنها منشأ صددرصدی تحول نیستند.

sepinood-nadjianاز میان همه هیجان‌های یکی دو روز پس از انتخابات، نوشته سپینود ناجیان برایم دلنشین‌تر بود: «دیشب سر چهارراه حافظ-ولی‌عصر با د. نشسته بودیم لبه‌ی جدول. نه که تافته‌ی جدا بافته، اما آرام، در قیاس با محیط، آرام، بسیار آرام. فکر می‌کردم، خیلی جدی فکر می‌کردم که حالا من باید چه کنم؟ اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که وقتی خواستم برگردم خانه، بطری آب خالی توی دستم را بیندازم توی سطل زباله و حتما از پل عابر بروم آن‌طرف چهارراه.»

این از آن حرف‌هاست که این روزها کمتر میان نوشته‌های رسمی و غیر رسمی توی اینترنت می‌بینم. حتی در میان دوستان و آشنایان و هم‌کلاسی‌ها و مردم کوچه‌بازار کمتر می‌بینم که کسی بگوید حالا که به اعتدال و عقلانیت، امید بیشتری پیدا کرده‌ام، سعی می‌کنم منظم‌تر شوم، بهتر کار کنم، بهتر درس بخوانم، با مردم کشورم مهربان‌تر باشم،‌ کمتر غیبت کنم،‌ کمتر تهمت بزنم، ورزش کنم، دروغ نگویم و چیزهایی از این دست؛ دقیقا همان چیزهایی که دست‌کم به باور من، پایه‌های پیشرفت در خیلی دیگر از جوامع دنیا بوده است و باز در نظر محدود من، در دو دولت گذشته، لطمه شدیدی به این چیزها در میان جامعه اطراف من وارد شد و باز تأکید می‌کنم در جامعه اطراف خودم، فرصت‌طلبی و دروغ‌گویی و قانون‌گریزی و خودخواهی و نادرست‌کاری را رو به افزایش دیدم؛ حتی در درون خودم. در جامعه پیرامون شما را نمی‌دانم.

برای همیشه در خاطرم خواهم ماند که حتی شاید از سر سادگی و خوش‌خیالی ولی از روز پس از انتخابات، دوباره انگیزه پیدا کردم برای ورزش کردن،‌ برای درست غذا خوردن، برای حفظ سلامتی‌ام، برای اسراف نکردن، برای بهتر کار کردن، برای درست‌تر زندگی کردن؛ به عنوان یکی از همه مردمی که در این کشور زندگی می‌کنند. و دقیقا یادم هست که ماجراهای بسیاری نظیر شیوه درگیری رئیس دولت با رئیس مجلس و پخش آن فیلم کذایی در صحن علنی مجلس، چقدر در ناامیدی‌ام از قانون‌مداری در زندگی شخصی‌ام تأثیر داشت و بعد از آن ماجرا چقدر دوست داشتم فرار کنم و چقدر همان حداقل تشر صریح رهبری به آن اقدام، آب خنکی بود بر روی داغی دلم.

iran-italyبه جهت‌گیری کلی دولت حسن روحانی امیدوارم؛ حتی با اینکه از سلطه دوباره کارگزاران بر تیم اقتصادی دولتش نگرانم، حتی با اینکه معتقدم هنوز برای فرهنگ، برنامه عمیق و از پیش‌برنامه‌ریزی‌شده‌ای ندارد. امیدواری‌ام به خاطر همین باهوشی و قانون‌گرایی و متانت و عقلانیتی است که در سخنانش تا اینجا دیده‌ام، حتی ظاهر مرتب و معقولش برای من نشانه‌ای امیدوارکننده درباره رویکرد احتمالا معقولش درباره کارهایی است که در این چهار سال باید انجام بدهد. ولی هنوز این تفاوت رویکرد را در جامعه اطرافم ندیده‌ام و این نگرانم می‌کند. هنوز در نوشته‌های آشنایانم در اینترنت ردپایی از تحول نمی‌بینم و هنوز خیلی‌ها همان‌اند که بوده‌اند. هنوز برای پخش شدن چند تصویر نامأنوس از تماشاگران بازی والیبال از رسانه ملی، آن قدر کم‌طاقتی از خودشان نشان می‌دهند که یک دو روز نگذشته، آثار این هزینه، بر پیشانی صدا و سیما ظاهر می‌شود.

شاید تصورم نادرست باشد ولی دست‌کم در ذهنم مانده است که مردم چین خیلی کار می‌کنند، مردم ژاپن خیلی مطالعه می‌کنند،‌ مردم آلمان خیلی قانون‌مندند، مردم آمریکا کمتر از ما ایرانی‌ها دروغ می‌گویند و خلاصه دست بر روی هر کدام از مردم دنیا بگذاری، دست‌کم به دو سه ویژگی اخلاقی خوب مشهورند؛ به همان اندازه که ما به دروغ‌گویی و بی‌نظمی و کم‌کاری و تنبلی و پرخوری و خیلی ویژگی‌های دیگر مشهوریم. بله. شجاع هم هستیم، مهربان هم هستیم ولی بدی‌هایمان هنوز بر خوبی‌هایمان می‌چربد.

خلاصه اینکه وضعیت کشورمان، نتیجه بی‌واسطه مدیریت احمدی‌نژاد و رهبری و خاتمی و هاشمی نیست؛ معدلی است از عملکرد نزدیک به ۷۵ میلیون جمعیت. برای پیشرفت، همه این جمعیت باید پیشرفت کند؛ پیشرفتی که زمان می‌برد، ریز به ریز و با خون دل انجام می‌شود و باید حالاحالاها برایش زحمت کشید؛ حسن روحانی نمی‌تواند معجزه کند. پیامبران هم چنین معجزه‌ای نکرده‌اند.

عکس: فارس

یک داستان تخیلی اقتصادی

من از اقتصاد، هیچ نمی‌دانم. یعنی حتی تا همین یک سال پیش ذهنم درگیر اقتصاد نبود و اخبار اقتصادی کشور را دنبال نمی‌کردم. به برکت تحریم‌ها و سوء مدیریت‌های داخلی و افزایش دو سه برابری قیمت‌ها عملا اقتصاد، خودش را با من درگیر کرد. حالا این را گفتم که کمبود اعتماد به نفسم را با فرار به جلو، جبران کرده باشم تا بتوانم یک سری حرف‌های بزرگ‌تر از دهانم بنویسم.

قیمت ارز دارد همین طور سقوط می‌کند. حالا قیمت طلا را ترجیح می‌دهم به ماجرای کاهش قیمت جهانی طلا ربط بدهم ولی ماجرای کاهش قیمت ارز به طور جدی باید به عزیزان دلم و هم‌وطنان عزیزتر از جانم در داخل کشور ربط داشته باشد. روند کاهش قیمت ارز تا جایی که من یادم هست، از صبح شنبه‌ای آغاز شد که نتایج اولیه آراء نشان داد که احتمالا آقای روحانی رئیس جمهور ایران می‌شود. خب. طبیعی هم بود. عده‌ای به این حدس می‌رسند که روابط خارجی کشورمان رو به بهبود است و قیمت ارز پایین خواهد آمد و چیزهایی از این دست و تصمیم بگیرند که پس‌انداز ارزی خودشان را بفروشند.

بخشی از این کاهش قیمت قابل درک است ولی این همه کاهش قیمت آن هم در همین چند روز، یکی مثل من را به شک می‌اندازد. آن روز که داشتم با خودم تحلیل می‌کردم گفتم بله، احتمالا یک کاهش محدود خواهد داشت که به خاطر خوش‌بینی مردم به آینده تحریم‌هاست ولی به هر حال تا دولت یازدهم بر سر کار ننشیند و فعالیت‌های داخلی و خارجی‌اش آغاز نشود و تغییراتی واقعی در روابط خارجی‌مان رخ ندهد، نباید تغییر چندانی در ارزش پول ملی به وجود بیاید. حداقلش این بود که می‌گفتم به هر حال قدرت‌گیری بانک مرکزی در تعدیل و کنترل بازار ارز زمانی رخ خواهد داد که صندوق ذخیره ارزی تقویت شود و تقویت صندوق ذخیره بدون ورود ارز به کشور امکان نخواهد داشت و ورود ارز به کشور هم مستلزم رونق یافتن صادرات و برداشته شدن تحریم‌ها و فروش نفت و این چیزهاست.

ولی خب، این حدس‌ها همه کشک بود. ارز دارد به طور شدیدی سقوط می‌کند؛ بدون اینکه هیچ کدام از اتفاق‌ها رخ داده باشد. پس هر چه هست باید همین میان مردم خودمان اتفاق افتاده باشد. حدس مخلوط به توهم توطئه من که هیچ پشتوانه اطلاعاتی و واقعی ندارد،‌ منجر به شکل‌گیری یک قصه خیالی ولی برای خودم باورپذیر شده است:

داستان تخیلی یک تجارت پرسود
عده‌ای که ذخیره‌های ارزی بزرگی دارند، دقیقا از همان شنبه شمارش آراء مقدار محدودی ارز وارد بازار کرده‌اند که منجر به کاهش محدودی در قیمت ارز شده است. این تغییر کوچک، می‌تواند نقش استارت ماشین را ایفا کند. با کاهش محدود قیمت ارز، کسانی که سرمایه‌های کوچک ارزی دارند به بازار هجوم می‌آورند تا ارزهای خود را از خطر زیان نجات دهند و ذخیره‌های خود را بفروشند. 

این اتفاق دوم، یعنی هجوم مردم معمولی و سرمایه‌های کوچک به فروش ارز، حکم روشن شدن ماشین را دارد و به صورت تصاعدی قیمت ارز را پایین می‌آورد و هر چه قیمت ارز کمتر می‌شود، هجوم سرمایه‌های خرد به بازار فروش ارز هم بیشتر می‌شود و این روند ادامه خواهد یافت تا اینکه…

مشکل کجاست؟
این سرمایه‌های خرد، محدودند. یعنی حدس داستان‌نویسانه من چنین می‌گوید که بدون تغییرات کلان در روابط خارجی و تحریم‌ها و واردات و صادرات کشور، علی القاعده نباید این تغییرات پایدار بماند؛ چون در واقع هیچ دلیل واقعی‌ای برای بالا رفتن ارزش پول ملی ما به این میزان وجود ندارد. پس اتفاقی که در حال رخ دادن است، خالی شدن جیب سرمایه‌گذاران کوچکی است که از ترس زیان، ارزهایشان را وارد بازار کرده‌اند؛ سرمایه‌هایی که کشش محدودی خواهد داشت و به هر حال به زودی پایان خواهد یافت؛ چرا که آن سرمایه‌دارهای بزرگ‌تر که اول متنم گفتم استارت کار را آن‌ها زده‌اند، احتمالا بخش عمده سرمایه‌های ارزی خود را همچنان نگه داشته‌اند تا کشش و ظرفیت سرمایه‌های کوچک برای کم کردن قیمت ارز تمام شود.

آخر داستان به کجا می‌رسد؟
ظرفیت سرمایه‌های کوچک ارزی که به پایان برسد، سرمایه‌های بزرگ مجددا شروع به خریدن بسیار سریع ارز موجود در بازار می‌کند و مجددا قیمت ارز بالا خواهد رفت؛ روندی که حدس داستان‌نویسانه من معتقد است باید تا تاریخ تحویل دولت یازدهم یعنی اواسط مردادماه تکمیل شود. پایان تلخ داستان این خواهد بود نه خانی آمده است و نه خانی رفته است؛ کشور ما همان کشور است،‌ ارزش پولمان همان ارزش است و قیمت ارز همان قیمت. تنها اتفاقی که در این میان افتاده است، جابه‌جایی ناگهانی یک سرمایه ارزی بزرگ از جیب سرمایه‌گذاران خرد و مردم عادی به صندوق سرمایه‌گذاران کلان است. به به. آدمیزاد واقعا لذت می‌برد.

پی‌نوشت:
فیلم «یک سال خوب» را هم ببینید. برایتان خوب است.